بوی عیدی
بوی توپ
بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهیدودی وسط سفرهی نو
بوی یاس جا نماز سفرهی مادربزرگ
با اینا زمستون و سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخوردهی لای کتاب
با اینا زمستون و سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
فکر قاشقزدن دختر ناز چشمسیاه
شوق یک خیز بلند از روی بتههای نور
برق کفش جفت شده تو گنجهها
با اینا زمستون و سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
![]()
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشکشده لای کتاب
با اینا زمستون و سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گمشدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی
با اینا زمستون و سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
با اینا بهارو باور میکنم !
ترانه: شهیار قنبری
آهنگساز: اسفندیار منفردزاده
خواننده: فرهاد
+ گوش کنید
نوروزتان مبارک
شکوفهها بیقرارند
ما همونیم
بيست و ششم اسفند شش سال دوران محکوميت گنجی پايان می گيرد و وی که هيچ يک از تخفيف های قانونی معمول شامل حالش نشده است آخر بار همزمان با انتخابات رياست جمهوری که حکومت کوشيد شور و حالی در کشور پديد آید و همين موجب توجه مردم به انتخابات شود به مرخصی آمد. گنجی در مدت مرخصی خود انتخابات را تحريم کرد و اعلام داشت با چنين قانون و رفتاری رای دادن فايده ای ندارد. اين مرخصی وی که گفته می شود پايانی نخواهد داشت کوتاه زمانی بعد با يورش ناگهانی ماموران پايان گرفت و وی همچنان که اعلام داشته بود به محض رفتن به زندان بار ديگر اعتصاب بی پايانی را از سر گرفت .
عمو نوروز خواهد آمد. در کولهبارش پر از اقاقی. حاجیفیروز خواهد آمد در دستانش شادی و خنده. بهار سبز با بارانهای گاه و بیگاه اش. ماهیهای قرمز به سفرهی هفتسین لبخند میزنند. سینرهها و سنبلها هنوز منتظرند. هفتسین ما منتظر عمونوروز است تا بیاید و همه حرفهای یکسالهی دلش را بزند. من منتظرم. منتظرحاجیفیروز. اتاقم را با حوصله تمیز میکنم. پنجرههایش را باز میکنم. بوی بهار در هوایی است که تنفس میکنم. همسایهی روبه رو هم دارد پردهی اتاقش را باز میکند. به هم میخندیم. تا حالا ندیده بودمش. او هم منتظر بهار است. منتظر روزی که کنار هفتسیناش بنشیند و زمستان را بدرقه کند.
شادی صدر ادامه می دهد: "در پيش چشمم منظره ای ديدم که هرگز فراموش نمی کنم. خانم ها شروع به حرکت کردند، و در همان حال سرود می خواندند. حق خود را می خواستند."
تو را بانو نامیدهام