من به چشمان بیقرار تو
قول میدهم:
ریشههای ما به آب،
شاخههای ما به آفتاب
میرسد
ما دوباره سبز میشویم !
+ عکس: اینجا
من به چشمان بیقرار تو
قول میدهم:
ریشههای ما به آب،
شاخههای ما به آفتاب
میرسد
ما دوباره سبز میشویم !
+ عکس: اینجا
اول. کودتاچیهای عقل کل و نابغه کاش وقت داشتند تا حداقل با چند خودکار و یا چند دستخط برگهها را پر میکردند. شاید اینها هم مثل کشف انرژی هستهای در آشپزخانه توسط دختران و پسران پانزده ساله پر شده است. و چه سالم و دست نخوردهاند برگهها. بیشتر یاد اسکناسهای عیدی نوروز میافتیم. خواستم فقط به همهی کودتاچیهای زحمتکش و کسانی که برای توجیح شب پردهی سیاه بر آسمان و آفتاب میکشند بگویم: اونجای آدم دروغگو ...
دوم. اساماس را تحریم کنیم. امشب اساماس دوباره بعد از بیست روز در تهران وصل شد. ترحیم اساماس جواب دندانشکن خوبی برایشان خواهد بود. به دوستانتان اطلاع دهید.
سوم. بعضی از دوستان من میگویند در محلهشان کلانتری نامه پخش کرده که هرگونه آلودگی صوتی شبانه را شدیدن پاسخ خواهد داد، یا بعضی از پیامهای صوتی روی تلفنها. راههای جدید پیدا کنید. شعار نویسی روی پولها و انتشار آنها در جامعه بیهیچ هزینهای صدای شما را به گوش هموطنان خواهد رساند.
چهارم. شعارنویسی روی دیوارها و دستگاههای خودپرداز. سبز کردن شهر هم هیجان دارد و هم حرف. با یک ماژیک سیاه یا سبز به راحتی میتوانید در ساعات خلوت روی دستگاههای خودپرداز شعار بنویسید.
پنجم. بلاگ چه باید کرد؟ را بخوانید.
ششم. اگر امکانش را دارید میتوانید کلیپهای اعتراضهای خیابانی را از یوتیوب دانلود کرده و در سیدی با تعدادی که برایتان مقدور است کپی کرده و منتشر کنید.
هفتم. کودتانوشت بخوانید.
هشتم. دلم نمیخواهد به بیبیسی فارسی بدبین باشم. اما کمشدن دوز اخبار انتخاباتی و عدم دعوت از کارشناسان برای صحبت در مورد آخرین اخبار بعد از انتخابات و خواندن تنها چندخط از مهمترین بیانههای کروبی و موسوی در بخش خبری هر انسان تیزبینی را کمی مشکوک میکند. مخصوصن که پارازیتهایش هم برداشته یا کم شده باشد !
نهم. اگر احساس مسولیت میکنید و میخواهید کاری انجام دهید اما امکان شرکت در بخش ریسکی مبارزهی مدنی را ندارید میتوانید ار پشت میزتان به دوستان خود کمک کنید. فقط با ایمیل کردن و انتشار آخرین اخبار برای دوستان و آشنایان. این کمک کوچک را از همشهریها و دوستان خود دریغ نکنید.
دهم. هرکدام از ما باید ببینیم با توجه به شرایط مان کدام یک از موارد اعتراض را با سلامت و موفقیت بیشتری میتوانیم انجام دهیم. بازی شروع شده است. هرکاری که از دستتان بر میآید کوتاهی نکنید. کوچکترین کلمات مثبتی که شما برای دوستانتان نقل میکنید نقش بزرگی در آینده ایفا خواهند کرد. لطفن در این شرایط ناامید نباشید و سعی کنید بر افسردگی و جو خفقان حاکم بر شهرها پیروز شوید.
این یک فکر خوبه. در این روزهای گرم کسل وجود دوستان خوشفکر حال آدم را خوب میکند. لطفن در انتشار ایدهشان کمک کنید. آستینها را بالا بزنید. گفتم که بازی برای ما تازه شروع شده. به قول ملا حسنی رابطهی کودتاچیان با انتشار اطلاعات رابطهی جن و بسمالله است. حالا باید کاری کنیم که از دیدن رنگ سبز هم مثل جن فراری باشند. رنگ سبز رمز مشترک همهی ماست، چرا با رمزمان همهی شهر را رنگ نکنیم؟
عاشقان
سرشکسته گذشتند،
شرمسار ترانه های بی هنگام خویش.
و کوچه ها
بی زمزمه ماند و صدای پا.
سربازان
شکسته گذشتند،
خسته
بر اسبان تشریح،
و لته های بی رنگ غروری
نگون سار
بر نیزه هایشان.
تو را چه سود
فخر به فلک بر
فروختن
هنگامی که
هر غبار راه لعنت شده نفرین ات می کند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاس ها
به داس سخن گفته ای.
آن جا که قدم بر نهاده باشی
گیاه
از رستن تن می زند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز
باور نداشتی.
فغان ! که سرگذشت ما
سرود بی اعتقاد سربازان تو بود
که از فتح قلعه ی روسبیان
باز می آمدند
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد،
که مادران سیاه پوش
_ داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد _
هنوز از سجاده ها
سربرنگرفته اند!
احمد شاملو. 26 دی 1357
پ.ن. به یاد ندارم تا کنون به قدر این روزها برای کشورم غصه خورده باشم و غم آیندهی تباه آن قلبم را فشرده باشد اینچنین. گاهی وقتها هیچ کلمهای جایگزین بغض ساکت ما نمیشود. باید به قرص آرامبخش پناه ببرم. امیدوارم خون تمام کسانی که در دو هفتهی اخیر جان دادند، تا تنها اعتراض خویش را مسالمتآمیز پیگیری کنند روزی از خاک جوانه زند در ایرانی آزاد. شاملو این شعر را در روز فرار پهلوی دوم سروده است و نامش آخر بازی است، این روزها بازی برای فرزندان نسلی که دیکتاتور قبلی را بیرون کردند تازه شروع شده است.
مردم میتوانند از حقشان بگذرند. از نوبت نانوایی تا صف مترو. بگذرند از اینکه رانندهی کناری بهشان توهین کرد و رد شد، فلانی پولشان را خورد و چکش نقد نشد، بگذرند که پسرک هفده ساله در خیابان بهشان متلک گفت یا دستش اشتباهی به مرزهای محفوظ تنشان تجاوز کرد، مردم میتوانند از صدای بلند همسایه نصفه شب و یک خواب راحت بگذرند، میتوانند از بسته شدن راههای ارتباطی و فیلترینگ دانایی و فرهیختگی بگذرند، یا اینکه به روی خودشان نیاورند که نمایندهی کشورشان در روز روشن در یکی از مهمترین دانشگاههای دنیا خطاب به دانشجویان بگوید: ما در کشورمان همجنسگرا چون کشور شما نداریم.
مردم صبرشان زیاد است. سعی میکنند نادیده بگیرند و اوقاتشان را برای واضحترین حقوق زندگی که چون روز روشن است به آنها تعلق دارد تلخ نکنند. تا جایی که توان داشته باشند گذشت میکنند اما هیچگاه هیچکس در هیچکجای دنیا کسی به یاد ندارد که انسانی از خون به ناحق ریخته شدهی فرزندش، پدرش، خانوادهاش، همشهریاش، هموطناش گذشته باشد. خون انسانی وقتی بر زمین میریزد و زندگی و آرزوهای آن فرد در چند لحظه نابود میشود دیگر کمتر اسلحه و باتومی میتواند جلوی خشم زیر پوست شهر و پنهان در نگاه بشکههای باروت را بگیرد. زمانش شاید بر کسی معلوم نباشد اما در انفجار بشکههای خشمگین کسی شک ندارد.
امشب صدای الله و اکبر به مراتب قویتر از شبهای گذشته بود. تنها چیزی که باید از وقوع آن جلوگیری کنیم چیره شدن ناامیدی و دلسردی در میان مردم است. شاید خیلیها به فیسبوک و یوتیوب و توییتر دسترسی نداشته باشند و با دیدن صدا و سیمای متعفن احساس کنند همه چیز تمام شده است.
اطلاعرسانی تنها راه مطمئن و تنها وسیلهی مردمی است که با دستان خالی حقشان را از سربازان مسلح و خشمگین طلب میکنند. آگاهی دشمن تاریکنشینان سیاهپوش است. فیلترینگ شدید سایتهای اجتماعی و خبری و سرویس پیام کوتاه نشانهی بارز این ترس است. تا جایی که در توان دارید و وقت دارید روی آگاه کردن اطرافیان با انواع وسیلههای موجود در دسترس پافشاری کنید. اکنون که جنبش سبز بعد از فاز حرکتهای خیابانی به فاز پلاتو و تجدید قوا وارد شده است، بهترین عامل گرم نگهداشتن فضا، آگاهی و دانستن حقایق و انتقال آنها به دیگران است.
صدای الله و اکبر شبانه نشانهی آتش زیر خاکستر و بیداری مردمی است که گرچه شاید منتظر فرمان و تصمیم موسوی برای حرکت بعدی هستند، این روزها میاندیشند چگونه با هزینهی کمتری بیشترین ضربه را بتوانند وارد کنند. آگاهی از آخرین اخبار روز و واقعیتها، در برابر چرندیات صدا و سیما آنها را هنوز امیدوار نگاه میدارد. بر ما و شماست که برای حرکت زنجیرهی منقطع اطلاعات در سرزمین پرسانسورمان، این روزها از جان و دل هزینه کنیم و وقت بگذاریم.
+ جواب یک کلمه است. «اطلاع رسانی»
پ.ن. نومید مشو ای جان در ظلمت این زندان
کان شاه که یوسف را از حبس خرید آمد
" مولانا "
ساعت 7:20 دقیقه است. یک هفته گذشت از کشته شدن ناجوانمردانهی ندا. چه زود. و چه خلوت و ساکت است خیابانها !
1) ما، گروهی از وبلاگنویسان ایرانی، برخوردهای خشونتآمیز و سرکوبگرانهی حکومت ایران در مواجهه با راهپیماییها و گردهمآییهای مسالمتآمیز و بهحق مردم ایران را به شدت محکوم میکنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی میخواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان میدارد «تشكيل اجتماعات و راه پيمايیها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است» رعایت کنند.
2) ما قانون شکنیهای پیشآمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غمانگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام میدانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه دادهاند، تخلفهای عمده و بیسابقهی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاریی مجدد انتخابات هستیم.
3) حرکتهایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامهنگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آنها، قطع شبکهی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمیتواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کمتر شود.
پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعهی بزرگ وبلاگنویسان ایرانی
1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."
2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.
3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.
A part of the large community of Iranian bloggers
June 26, 2009
+ سایز بزرگتر را اینجا ببینید.
آسمان مال دختران شجاع شهر ماست که بهتر از پسران حتا سنگهای بزرگ را به سوی لباس شخصیهای مسلح پرتاب میکردند و پسرانی که به وقت جراحت دختران، چون خواهرشان یا یک رزمندهی زخمی مداوایشان میکردند زیر باران سنگ از آخر خیابان. ما یک خانواده شدیم. و قرار هست که باشیم، قرار هست که گریه کنیم بیشتر از این، بغض کنیم بیشمار، زخم به جان بخریم عمیق، به چشمان همشهریهایمان نگاه کنیم مهربان و دردمند. ما بیشماریم دیروز و امروز و فرداها.
شصت بادکنک سبز خریدم به یاد شصت کشتهی این دو هفته به قولی. بین دوستانم تقسیم خواهم کرد و فردا ساعت یک بعدازظهر آسمان شهر را سبز خواهیم کرد. امیدهایم را، آرزوهای ناتمامم را برای این سرزمین تنها و خسته در جان بادکنکها فوت خواهم کرد. به آسمان میسپارمشان چون قاصدکهای بیسرزمین. به تمام کسانی که جانشان را برای گرفتن حقشان از دست دادند، زخمی شدند، غم به دل گرفتند، ناامید شدند، گریستند، لبانشان از بغض لرزید، فریاد زدند، به بند کشیده شدند، فکر میکنم و امیدوارم آفتاب فرداهای سرزمینمان، به سرخی خون چشمان گریان و روشنی دلهای پرامید همهی ما از پشت کوههای سیاه و ستبر دیکتاتوری سر زند.
+ تصویر: گلرخ
+ جمعه، بادکنکهای سبز بر فراز شهر: ساعت یک بعداز ظهر