از طریق: زندگی روی ترن هوایی
یک سوال نسبتا ساده:
چرا وقتی از جنده ها حرف می زنیم نگاهمان جنسیست؟ فاحشه ها زنند همیشه و هرزه ها دختران لوند با چهار تار موی بیرون و کمی رنگ و لعاب صورت؟
«هرزه مرد» نداریم؟ کسی که به قول خودمانی «چهار تا دوست دختر را به هم HANDLE می کنه» اگر هرزه نیست پس چیست؟ کسی که انسان دیگری را هرزه می داند/ می بیند/ می خواهد، همان که عاملیت انسان بر زندگی خویش را نمی بیند / نمی خواهد مصداق بارز چیست؟
برادر گرامی که با احلیل آخته به دنبال «جنده زنان» است، همان که «چهار عقدی و چهل صیغه ای» اش را به شعر هم می کشیم و به شادی رقص کنان تکرارش می کنیم، «جنده مرد» نیست؟
این داستان عرف است، بار معنایی کلماتی چون «جنده»، «فاحشه»، «تن فروش»، «روسپی» و «هرزه» غیر قابل انکارند، که اگر جز این بود با گفتن کلام «فاحشه» تصویرهای عمیق ذهنمان مردها را هم به یاد می اورد که «هرزه» اند و «فاحشه» و چه و چه.

درست 53 سال پس از کودتای 28 مرداد 32 در همان روز و همان دقايق کسی در بستر مرگ در بيمارستانی در شهر تارزانای کاليفرنيا افتاده بود که 53 سال قبلتر يکه و تنها بنا به اسناد بهجا مانده به کودتای امريکايی کمک کرد تا شاهی که به گفتهی خودش در دادگاه، مرگ را به زندگی بدون او ترجيح میداد به کشورش بازگردد.

پنجم اوت سال 1906 ميلادی (14 مرداد 1285 هجری خورشيدی)، مظفرالدين شاه قاجار سرانجام فرمان مشروطيت را امضا كرد. بعدن قانون اساسی تدوين و نخستين جلسه مجلس شورا در كاخ گلستان با حضور مظفرالدين شاه تشكيل شد و بر سردر ورودی عمارت مجلس در ميدان تاريخی بهارستان تابلوی « عدل مظفر » قرار گرفت ( كه پس از انقلاب 1357 اين تابلو كه لزوما مفهوم مظفرالدين شاه را نداشت از آنجا برداشته شد و درباره سرنوشت آن كه از آثار تاريخی وطن است مطلبی اعلام نشده است). مظفرالدين شاه كه به بيماری سل دچار بود در همين سال درگذشت.
مثل تو مثل یه کفتر