نازلی جان Ùˆ آلوچه خانم ممنونم Ú©Ù‡ Ú¯ÙØªÙŠØ¯ درست کردم :)
آقا شرمنده کامنت من بی ربطه مال نوشته ی بالایی هستش
پسر منیرو روانی پور Ùˆ بابک تختی اسمش غلامرضاست . در واقع مثل اون جهان پهلوان مرØÙˆÙ… اسمش غلامرضا تختی است ... اشتباهی نوشتی علی رضا
اميدوارم روزی همين سارا را ÙØ±Ø§Ù…وش Ù†Ú©Ù†ÛŒ ...
اسم پسر منیرو گمونم غلامرضاست.
I don't know what to say
so lovely and so beautiful
god bless you and her
اخی اون قسمت پیتزا خودنتون خیلی شاعرانه بود و اون کاسه مادر بزرگ...
این نوشته هات برای بانو سارا رو خیلی دوست دارم گرم Ùˆ دوست داشتنی مثل یه قهوه داغ زیر بر٠می مونه . دوست داشتم کسی Ú©Ù‡ دیگه برای تو نیست خیلی شیرینه شاید به نوعی خودآزاری باشه ولی Ùکر به کسی Ú©Ù‡ دوستش داشتم Ùˆ از دستش دادم یه جورایی برام شیرینه
in yek asheghaneye ruye nerve man bud!
سوسکی نازنين:
اگر می‌دانستی که با عاشقانه نوشتن برای بانو سارا به چه آرامشی می‌رسم شايد از من می‌خواستی هميشه برای او بنويسم.
نوشتن از موضوع ديگری وقتی در سرت سارا Ùˆ سارا می‌چرخد غيرممکن است. ØØªØ§ اگر برای او عاشقانه هم ننويسم باز هم در جملاتم رد پايش هست.
راستی به نظر من بهتره برای نوشته‌های خطاب به بانو‌سارا ÙŠÚ© بلاگ جداگانه بزنی. من نوشته‌های ديگرت رو خيلی دوست داشتم ولی تازگی‌ها بيشتر اوقات Ú©Ù‡ بهت سر مي‌زنم نوشته‌های عاشقانه‌ات به بانوسارا رو می‌خونم. البته می‌دونم Ú©Ù‡ تو برای دل ما نمی‌نويسی ولی Ú¯ÙØªÙ… شايد خواننده‌های ديگرت هم همين Ø§ØØ³Ø§Ø³ رو داشته باشند.
اين کپی‌رايت لقمه به سلامتی هم خوردن و لقمه ها را به هم زدن در ضمن مال ما می‌باشد!
سلام
ØØ³Øª خيلی قشنگه Ùˆ برای من ملموس. هر چند واقعيت را بخواهي جايگاه من همان جايگاه بانو سارای توست. نمی دانم هنوز اميد داری به برگشتش Ú©Ù‡ Ø±ÙØªÙ†Ø´ Ùˆ ماندن تو تلخت نکرده يا عشق را اينقدر خوب بلدی. اگر Ú©Ù‡ دومی باشد مي خواهم بگويم خيلی خوبی Ú©Ù‡ نه قضاوتش ميکنی نه گله مندی. مي خواهم بگويم گاهی انکه Ù…ÛŒ رود هم به اندازه انکه Ù…ÛŒ ماند عشق را بلد است Ùˆ ÙØ±Ø§Ù…وش نمی کند.کاشکی او را بگذاری بماند در دلت برای هميشه اما شادی را جای ديگری پيدا Ú©Ù†ÛŒ. قلب ادم خيلی بزرگه. ØØªÙ…ا جايش تنگ نمی شود. اینطوری او Ú©Ù‡ Ø±ÙØªÙ‡ هم اگر همينقدر عشق را بلد باشد٬ Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„تر است.
تو عاشق کسی هستی Ú©Ù‡ ØØ³ تو را ندارد،Ùقط Ùˆ Ùقط همین
اين کامنت رو برای آخرین پستت با عنوان " ساØÙ„ Ù†ÙØ³ راها Ú©Ù† به تک دریا رو " Ù…ÛŒ خواستم بذارم اما دیدم کامنتدونیش رو بستی ... نتونستم از خیرش بگذرم چون به گریه ام انداخت .... مامان من هم دقیقا به همین دلیل به همون کشور Ø³ÙØ± کرده .... Ø±ÙØªÙ‡ بود Ú©Ù‡ 2 ماهه برگرده اما الآن شده 7 ماه .... منم دعا کردن بلد نیستم .... Ùقط بلدم Ú©Ù‡ بخوام هر دوشون خوب بشن .... هم نازنین هم مامانم ... شما هم بخواه ... تنها کاریه Ú©Ù‡ میشه کرد ....