اتنا جان:
من دانلود کردم. Ø§Ù…ØªØØ§Ù† کردم درست بود. ÙØ§ÙŠÙ„ را بعد از دانلود انزیپ Ú©Ù† Ùˆ بعد اجرا Ú©Ù†.
سلام. Ùيلتر Ø´Ú©Ù†ÛŒ Ú©Ù‡ لينک کردی. يه ÙØ§ÙŠÙ„ زيب شده است Ú©Ù‡ اصلا باز نميشه!!
ÙØ§ØµÙ„Ù‡ ÙØ§ØµÙ„Ù‡ است ...
چه مهربون!
اوÙÙÙÙ....خیلی دلم میخواد بدونم این تشبیه ها، این Ù…ÙØ§Ù‡ÛŒÙ…ÛŒ Ú©Ù‡ تو هر جمله ات هست از کجا میاد...من واقعا از یک چیزی Ú©Ù‡ خوشم میاد Ùˆ Ùکر Ù…ÛŒ کنم تو این وبلاگستان ÙØ§Ø±Ø³ÛŒ کمیابه، اینه Ú©Ù‡ بدون ادعایی...پسر جان من Ú©Ù‡ قدرت رو Ù…ÛŒ دونم..امیدوارم Ú©Ù‡ Ùقط ناامید نشم!...همم یه چیز دیگه من اصولا Ùˆ کلن با این استدلال مخاÙÙ… Ú©Ù‡ تو این وبلاگ همش میبینم، یعنی تو قسمت کامنتها، یعنی Ú†ÛŒ Ú©Ù‡ Ù‡ÛŒ Ù…ÛŒ نویسین، بعیده یه پسر اینقدر با Ø§ØØ³Ø§Ø³Ø§Øª باشه...اینو نمیÙهم..Ù…Ú¯Ù‡ Ø§ØØ³Ø§Ø³ Ùقط قراره زنانه باشه؟؟
چقدر زيبا نوشتين. ØØ±Ù دل.مرسيييييی.
نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت/بيهوده می کوشی بمانی مهربان اي دوست
:-*
baazi ha ba ye :-* mifahmand cheghadr az neveshtashoon khoshet umade
;)
دوست داشتن رو ØØªÙŠ Ù…ÙŠØ´Ù‡ با نگاه بسط داد...بزرگ كرد Ùˆ ستود.هر چقدر هم كه دوست بداري اگه دلت راه Ùˆ روش دوست داشتن رو آموخته باشه باز هم كمه...باز هم ميخواي...
ياد يه شعري Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù…:
در باب دوست داشتن Ø› انگاري خطرناكتر از انگار "ÙƒÙØ§ÙŠØª" نيست.
باغ چون به ÙƒÙØ§ÙŠØª خويش ميانديشد؛باغچه ميشود Ùˆ باغچه Ø› گلدان شمعداني.
در باب دوست داشتن؛انگاري خطرناكتر از انگار "ÙƒÙØ§ÙŠØª" نيست...
خیلی زیبا مینویسی! از یه پسر بعیده Ú©Ù‡ انقد با Ø§ØØ³Ø§Ø³Ø§Øª باشه!لذت بردم از نوشته هات
پاراگرا٠دوم Ø±Ø§ØØªÙ… کرد
از این که کسی به من بگوید "دوستت دارم "
Ù†ÙØ±ØªÙ… بر انگیخته Ù…ÛŒ شود.
زیرا اگر علاقه از ته Ø±ÙˆØ Ùˆ قلب باشد نیازی به تکرار کردنش نیست...
زیاد Ú¯ÙØªÙ†Ø´ دلیل بر همان نداشتن علاقه قلبی را ثابت میکند.
در این قرن شلوغ Ùˆ درهم Ú©Ù‡ ÙØ±ØµØªÛŒ برای ثانیه ها Ùˆ Ù„ØØ¸Ù‡ ها Ùˆ نگاه ها نگذاشته،گاه تنها بیان دوستت دارم ،چشمانت را با چشمانم آشتی Ù…ÛŒ دهد.
So true...
سالی يکبار او را ميبينم اما هرروز صدايش اهنگ دوستت دارم را مينوازد
man ke tarjih midam yek melody arum basham
می توان ثانيه ها را با روزها و سالها پيوند زد با ريسمانی به بلندای عشق، از اينجا تا دورهای دور می توان بی هيچ اشارتی لرزش دل را شنید ،چه غم که او دغدغه تو را ندارد اما طعم غريب دستهايش هنوز بر اندام تو آشناست و نوای سکر آور عشقش در جاری وجود تو وه چه سنگين نشسته .