Send   Print
همه‌ی این هفته‌ها ساکت شدم تا دیرتر این چند خط را بنویسم. خیمه‌شب‌بازی جالبی بود. هم برای کسانی که کمی ساده‌انگارانه فکر می‌کردند این‌ها بعد از چهار سال زندان و کشتن این همه جوان راضی می‌شوند که دولت را بدهند دست کسی مثل هاشمی. دیکتاتورها اگر قرار بود پا عقب بگذارند اگر عقل این را داشتند که بسته‌های تا نخورده رأی را، آن تقلب ناشیانه‌ی رسوا را عملی نمی‌کردند. چهار سال پیش فکر نمی‌کردم هیچ وقت دیگر خرداد ۹۲ از راه برسد. زمان برای ما ایستاده بود. برای قلب شب‌هایش که صدای الله اکبرهایمان آن را می‌شکست و فیلم‌هایش همه جا به سرعت پخش می‌شد. بیانیه‌های میرحسین و ظهرهای داغ تیر ماه. با ناباوری می‌بینم خرداد ۹۲ از راه رسیده در حالیکه برای من شخصن دیگر صحبت از انتخابات و اصلاح در آن سیستم بیمار به شوخی می‌ماند.

میرحسین و کروبی در حصر هستند و روزنامه‌نگاران در زندان، این‌ های و هوی برای چیست؟ مگر شرکت در انتصاباتی مضحک و عروسک خیمه‌شب‌بازی آقایان شدن هیجان دارد؟ مگر اصلن جایی برای فکر کردن دارد؟ این‌ها که هاشمی را هم تحمل نمی‌کنند و دایره‌شان آنقدر تنگ شده که گردن خودشان را هم می‌فشارد شما حرف از اصلاح و دموکراسی می‌زنید؟ کدام نشانه را در چهار سال گذشته به فال نیک گرفته‌اید که دلمان خوش باشد؟ می‌خواهید با خرس شطرنج بازی کنید؟ و هر بار او با دستانش بازی را بهم بزند و باز ما با لبخندی از روی ساده‌دلی خوش‌باور باشیم که برای رسیدن به دموکراسی باید صبر داشت؟ اگر این‌ها اهل رای شمردن بودند بیشتر از صد شهید جنبش سبز را نمی‌فرستادند گوشه قبرستان تا اراده‌ی ملوکانه‌شان حفظ شود.

تسلیم این صحنه‌آرایی خطرناک نشوید. این صندوق‌ها هنوز بوی خون می‌دهند. بوی خون آشنای یکی از ما. یکی که تا چهار سال پیش این روزها نفس می‌کشید آرزو داشت و برای رسیدن به امید‌هایش قلبش تندتر می‌زد. ساده‌لوحی است اگر فکر کنیم عارف یا روحانی پیروز خواهند شد و ساده‌لوحی است اگر فکر کنیم شرکت در انتخابات پیش رو راهی است به سوی دموکراسی. گریه‌های عارف را در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸ و سخنرانی روحانی را در ۲۳ تیر ۱۳۷۸ برای گروه‌های فشار یادمان باشد. همانقدر که در سیستم بسته‌ی صدام و بشار اسد تعداد شرکت‌کنندگان و آرزوهایی که آن‌ها برای کشورشان داشتند محلی از اعراب برای حاکمیت نداشت اینجا هم ندارد. حضور ما زمانی مفید است که بدانیم چیزی که به صندوق می‌سپاریم حداقل خوانده می‌شود.

سیاست بازی کثیفی است و لباس‌های ما این روزها کثیف‌تر از همیشه. از همان راه‌هایی که در انتهایش به بن‌بست خوردیم دوباره امید هوایی تازه داریم. هنوز تک‌تک جملات میرحسین را باور دارم. امید بذر هویت ماست. اما هویت ما با شرکت در بالماسکه‌ی تشریفاتی تعریف نمی‌شود. هویت ما شرف دارد شخصیت و حرمت دارد. برای خون‌هایی که از او به زمین‌ ریخته شده و دادهایی که ستانده نشده ارزش قایل است. بذر هویت‌مان را در بیابان نخواهیم کاشت. امیدمان را نگاه می‌داریم برای روزی که به خواست‌های حداقلی‌مان رسیده باشیم. بدانیم میزانی برقرار است و رایی و شمارش آرایی. این قطار با سرعت به قعر دره می‌تازد با شعار دموکراسی و بی‌دلیل سوار آن نشویم. تا روزی که میرحسین و کروبی در حصر باشند و زندانیان سیاسی در حبس، من دور دموکراسی در ایران را خط می‌کشم.

+ با گرامافون سرزمین رویایی گوش کنید: خط بکش. محسن نامجو
+ ببینید: خط بکش. محسن نامجو
+ ستاد سلام

+ اگر سرزمین رویایی برایتان فیلتر است، عضو فید آن شوید.
+ سرزمین رویایی در فیس‌بوک

Send   Print

بعد از دو سال دوباره این پست را منتشر می‌کنم.

من فکر می‌کنم شاید بهترین کاری که می‌شود در این روزهای دربند بودن رهبران سبز انجام داد ترویج و انتشار بیانیه‌ها و دیدگاه‌های آن‌ها باشد. برای همین جمله به جمله‌ی تمام بیانیه‌های میرحسین را با دقت مطالعه کردم و بهترین و کلیدی‌ترین پاراگراف‌ها را انتخاب کردم. گاهی مخصوصن در بیانیه‌های آخر انتخاب یک پاراگراف مشکل بود چون تمام بیانیه طلایی و به یادماندنی بود. بنابر این بیشتر از یک پاراگراف را انتخاب کردم. امیدوارم با مرور و مطالعه این زیباترین و کلیدی‌ترین جملات جنبش سبزمان، هنوز و همیشه یک سرباز کوچک راه سبز امید باشیم. شاید روزی برسد که ای‌میل‌های تغییر اسم خلیج فارس که نمی‌دانم چرا اینقدر بیشتر از شهادت هاله و هدی صابر مهم است جایش را به ای‌میل‌های فورواردی حقوق بشر و برابری زنان و بیانیه‌های میرحسین دهد. پس بیایید هرچه که می‌توانیم بیانیه‌ها را ای‌میل کنیم و هم‌خوان کنیم و در انتشار این جمله‌های زیبا آنچه از دستمان برمی‌آید را انجام دهیم. متن زیر شامل کلیه‌ی پست‌های چنین گفت میرحسین است که در سرزمین رویایی طی چند ماه اخیر منتشر شده بود:


نتايجی كه برای دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری اعلام شد بهت آور است مردمی كه در صفهای طولانی اخذ رای شاهد تركيب آرا بودند و خود می‌دانند كه به چه كسی رای داده اند با حيرت تمام به شعبده بازی دست اندركاران انتخابات و صدا و سيما نگاه می‌كنند. آنان اينک بيش از هميشه به دنبال آن هستند كه بدانند چگونه و توسط چه كسانی و مقاماتی طرح اين بازی بزرگ ريخته شده است. اينجانب ضمن اعتراض شديد به روند موجود و تخلفات آشكار و فراوان روز انتخابات هشدار می‌دهم كه تسليم اين صحنه آرايی خطرناک نخواهم شد. نتيجه آنچه كه از عملكرد متصديان بی‌امانت ديده ايم و می بينيم جز تزلزل اركان نظام مقدس جمهوری اسلامی ايران و حاكميت دروغ و استبداد نيست. اينجانب طبق وظيفه شرعی و ملی خويش به افشای رازهای پشت سر اين روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابود كننده آن را بر سرنوشت كشور توضيح خواهم داد و ترس آن دارم كه ادامه وضع موجود همه نيروهای موثر در نظام را به توجيه گرانی دروغگو در مقابل مردم تبديل كند و دنيا و آخرت آنان را در معرض لطمه های جبران ناپذير قرار دهد.

+ شنبه عصر. ۲۳ خرداد ۸۸. بیانیه اول میرحسین موسوی

مردم عزیز

اینجانب امروز طی نامه‌ای تقاضای خود را مبنی بر ابطال نتایج انتخابات اخیر به شورای نگهبان ارایه کردم و این کار را تنها راه حل برای بازگشت اعتماد عمومی و حمایت مردم از دولت می‌دانم. توصیه موکد و مجدد این خدمتگزار شما آن است که به صورت مسالمت آمیز و با رعایت اصل عدم برخورد مخالفت‌های مدنی و قانونی خود را در سراسر کشور ادامه دهید.

ما از مسوولان درخواست کرده‌ایم که مجوز برگزاری یک راهپیمایی بزرگ در تمامی شهرهای کشور به ما داده شود تا در طی آن مردم فرصتی برای نمایش مخالفت خود با شیوه برگزاری انتخابات و نتایج آن پیدا کنند. موافقت مسولان با این امر می‌تواند بهترین راه حل برای مهار هیجانات فعلی باشد.

از رنگ سبز که نماد معنویت و آزادی و عقلانیت دینی و مداراست و شعار الله اکبر که حاکی از ریشه‌های انقلابی ماست دست بر نداریم. این رنگ و شعاری است که همچنان وحدت بخش صفوف ملت ما و بهترین وسیله ارتباط دل‌ها و خواسته‌های ما با هم خواهد بود.

+ بیانیه دوم میرحسین موسوی. یکشنبه عصر. ۲۴ خرداد ۸۸

اينجانب چون به صحنه می‌نگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، که تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور می‌بینم. من به عنوان يك همراه که زیبایی‌های موج سبز حضور شما را ديده است هرگز به خود اجازه نخواهم داد بر اثر عمل من جان کسی درمعرض خطر قرار گيرد. در عین حال بر اعتقاد راسخ خويش مبنی بر باطل بودن انتخاباتی که گذشت و استيفاي حقوق مردم پای می فشارم و عليرغم توانايي‌هاي اندكي كه در اختيار دارم براين باورم كه انگيزه و خلاقيت شما مردم همچنان مي‌تواند حقوق مشروع تان را در چهره‌هاي مدني جديد مورد پيگيري قرار دهد و محقق كند. مطمئن باشيد كه اينجانب همواره در كنار شما خواهم ماند.

ما به دست اندركاران توصيه مي كنيم براي برقراري آرامش در خيابان ها مطابق اصل 27 قانون اساسي امكان تجمع هاي مسالمت آميز را نه تنها فراهم كنند، بلكه چنين گردهم آيي هايي را تشويق كنند وصدا و سيما را از قيد بدگويي ها و يك طرفه عمل كردن ها رها سازند. بگذارند صداها قبل از آن كه به فرياد تبديل شود به صورت استدلال و مجادله احسن در اين رسانه جاري، تصحيح و تعديل گردد. بگذارند جرايد نقد كنند، خبرها را آنچنان كه هست بنويسند و در يك كلام فضايي آزاد براي مردم جهت ابراز موافقت ها و مخالفت هاي خود آماده سازند. بگذاريم آنهايي كه علاقه دارند تكبير بگويند و آن را مخالفت با خود تلقي نكينم.

+ میرحسین موسوی. بیانیه پنجم، ۳۰ خرداد ۸۸

من نه تنها از پاسخ گويي در برابر اين اتهامات واهمه اي ندارم بلكه آمادگي دارم تا نشان دهم چگونه مجرمان انتخاباتي در كنار مسببان اصلي اغتشاشات اخير قرار گرفتند و خون مردم را بر زمين ريختند و اكنون كوشش مي كنند صحنه هايي را كه صدها شاهد و دهها تصوير آن را گواهي مي دهند به گونه اي ديگر جلوه دهند؛ آماده ام تا نشان دهم چگونه كساني كه عملشان در راستاي ايجاد هرج و مرج در كشور؛ تضعيف نظام و منافع بيگانگان است تلاش نمودند به بهانه تخريب‌گريهاي عناصري نامعلوم، جنبش سبز شما را اغتشاشگري و وابسته به بيگانه معرفي كنند؛ ولي حاضر نيستم به خاطر مصالح شخصي و هراس از اينگونه تهديدها از ايستادگي در سايه شجره سبز استيفاي حقوق ملت ايران كه امروز به خون به ناحق ريخته شده جوانان اين كشور آبياري شده است لحظه اي صرف‌نظر نمايم. از مجموع آراي ريخته شده در صندوقها تنها يك رأي متعلق به من است و شما به خوبي مي دانيد كه مشكل آنها با ميليونها رأيي است كه جوابي براي سرنوشت آنها ندارند.

+ میرحسین موسوی. بیانیه هشتم، ۴ تیر ۸۸

تمامی تلاش‌هایی که این روزها در مخالفت با شما صورت می‌گیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست. به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهن‌ترین تمدن‌ها زاده شده‌ایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جاده‌ای به درازای تاریخ همه بشریت قدم می‌زنیم. در این جاده چه بسیار ملت‌ها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سخت‌ترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما می‌توانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیش‌بینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیش‌بینی‌ها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزاره‌ها زنده نگه‌ داشته است چنین کردند. به‌ویژه با جوانان می‌گویم که اگر می‌خواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینه‌های خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن می‌کند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در می‌آورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.

امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمی‌گیرد و تنها زمانی در ما تحکیم می‌شود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه‌هایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.

+ میرحسین موسوی. بیانیه‌ نهم، ۱۰ تیر ۸۸

در ایامی که گذشت شخصیت‌ها و گروه‌هایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمی‌شد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما مسئله‌ی انتخابات مسئله‌ی شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شده‌ی مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.

+ میرحسین موسوی. بیانیه نهم. ۱۰ تیرماه ۸۸

صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سبک با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم).

+ میرحسین موسوی. بیانیه‌ی دهم. یازده مرداد ۸۸

و در آن سو نگاه كنيم كه مخالفان مردم با قدم گذاشتن در بی‌راهه ‌ها چگونه رو به نشيب مي‌روند. فرزندان انقلاب را به زندان انداختند تا اوهام خويش را ارضا كنند. آنها چه نتيجه‌ای براي اين كار خود توقع داشتند؟ بدن رنجور قربانی ترور را به بند كشيدند و ضارب او را آزاد و متمتع قرار دادند. آنها انتظار داشتند از اين كار جز ريختن آبروی خود چه سودی ببرند؟ در سراشيبی كوره‌راهی كه درون آن افتاده بودند خردشان جا ماند و عنانشان در دست افراط‌گرانی قرار گرفت كه نيمه‌های شب به خوابگاه دانشجويان غريب و مظلوم حمله می‌كنند و رايج‌ترين كلمات در فرهنگ لغاتشان دشنام‌های ركيك است.

بنا بر چنین تعهداتی اینجانب برای رسيدن به آرمان‌هایی که پیش روی خویش داریم به جز ادامه راه سبزی که در این چند ماهه دنبال کرده‌اید پیشنهاد نمی‌کنم؛ راه سبز امید. راهی که از پیش از انتخابات آغاز کردید و همچنان با عزم های استوار در آن گام می زنید. راهی که با دعا و ندا و تکبیر، با گردهمایی های بزرگ و کوچک، با کوشش ها و جوشش ها و گفتگوها و پرس و جوهای خود همچنان در آن قرار دارید.

+ میرحسین موسوی. بیانیه یازدهم. چهارده شهریور ۸۸

مردم ایران!
کاملا پیداست که تلاش‌های شما برای بازگرداندن آرامش به جامعه قرار نیست با پاسخی خردمندانه روبرو شود. روزهایی خطیر در پیش‌رو قرار گرفته است. دستگیری كسانی چون دكتر بهشتی یك نشانه است كه از حوادثی سهمگین‌تر خبر می‏دهد. اما باطل رفتنی است و آن چیزی كه به مردم سود می‏رساند باقی می‏ماند.

و اما ما ینفع الناس فی‏مكث فی الارض. آرامش و هوشیاری خود را حفظ كنید. سلسله حوادث جدیدی كه آغاز شده است به مانند دیگر تحركات كور این ایام برای مخالفان شما جز خسارت باقی نخواهد گذاشت. مراقب باشید كه آن‏ها شما را تحریك نكنند و به هنگام نابودكردن خود به كاشانه و كشورتان لطمه نزنند.

+ میرحسین موسوی. بیانیه دوازدهم. نوزده شهریور ۸۸

زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی كه سرنوشت خود را به بود و نبود كسان پیوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات بی‌دلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار كردند و به جاه‌ طلبان مجال دادند كه در آنان طمع كنند.

مردمی كه می‌خواهند سرپای خود بایستند و حیاتی كریمانه را تجربه كنند جا دارد كه از نخستین قدم‌هایی كه به ناكامی‌‌شان می‌انجامد بابیشترین دقت‌ها پیشگیری كنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما به كیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این كلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شكسته‌ نفسی بی‌حقیقت و تعارف‌ گونه تلقی كنید.

+ میرحسین موسوی. بیانیه سیزدهم. شش مهر ۸۸

این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.

چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.

+ میرحسین موسوی. بیانیه چهاردهم. نهم آبان ۸۸

و بدانیم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ترساندن آخرین تیر ترکش است. مخالفانتان اشتباه کردند و در مقابل مسالمت و مقاومت شما آن را به کار بردند تا اگر کارگر نشود چاره‌ دیگری نداشته باشند. چاره راستین آنها هم خود شمایید، روزی که از مخالفان خود بپرسید آیا پرچم‌های رنگارنگ شما نیز به معنای اصرار بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی است، و اگر آری گفتند آنها را بپذیرید. آن روز وقتی است که همه با هم سبز می‌شویم.

+ میرحسین موسوی. بیانیه‌ پانزدهم. چهار آذر ۸۸

دعایمان مستجاب شد و ملت با تکیه بر زانوان خود به بلوغ و رشدی که شایسته او بود رسید، منتهی مشکل آن است که یک ملت بزرگ نمی‌نشیند تا در روز روشن رایش را ببرند و هیچ نگوید. یک ملت بزرگ انتخابات درجه دو انتصابی را تحمل نمی‌کند. وقتی که یک ملت بزرگ می‌شود دیگر خدمتگزارانش اجازه ندارند به او بگویند چه باید بخورد و کجا باید برود و چه کسی را برگزیند و به چه چیز و چه کس اعتماد کند. یک ملت بزرگ از شورای نگهبان انتظار دارد آنها را قانع کند که تقلبی در انتخابات روی نداده است، نه آن که تنها یک ادعا پیش رویشان بگذارد و ادعای خود را باطل کننده انبوهی از مشاهدات و مستندات بداند.

از ما می‌خواهند که مسئله انتخابات را فراموش کنیم، گویی مسئله مردم انتخابات است. چگونه توضیح دهیم که چنین نیست؟ مسئله مردم قطعا این نیست که فلانی باشد و فلانی نباشد؛ مسئله‌ آنها این است که به یک ملت بزرگ بزرگی فروخته می‌‌شود. آن چیزی که مردم را عصبانی می‌کند و به واکنش وا می‌دارد آن است که به صریح‌ترین لهجه بزرگی آنان انکار می‌شود.

مگر نمی‌خواهید که ما نباشیم و شما باشید؟ راهش توجه به این واقعیت است؛ مردم با زید و عمرو عهد اخوت ندارند و آن کسی را بیشتر می‌پسندند که حق بزرگی آنان را کامل‌تر ادا کند. این مسئله‌ای است که توجه به آن نه فقط گره انتخابات، که هزار گره دیگر را نیز می‌گشاید. و اگر بنا باشد حل نشود آرزو کنید که دامنه‌های مشکل در یک انتخابات، محدود بماند.

برادران ما! اگر از هزینه‌های سنگین و عملیات عظیم خود نتیجه نمی‌گیرید شاید صحنه درگیری را اشتباه گرفته‌اید؛ در خیابان با سایه‌ها می‌جنگید حال آن که در میدان وجدان‌های مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است. ۱۶ آذر دانشگاه را تحمل نمی‌کنید. ۱۷ آذر چه می‌کنید؟ ۱۸ آذر چه می‌کنید؟ چشمانی را که در صحن دانشگاه به رزمایش‌های بی‌فایده افتاده و آنها را نشانه ترس یافته چگونه تسخیر می‌کنید؟ اصلا همه دانشجویان را ساکت کردید؛ با واقعیت جامعه چه خواهید کرد؟

اینها سخنانی است که ما از روی خیرخواهی می‌گوییم و شنیده نمی‌شود. اگر می‌شنیدند راه پیروزی خیلی نزدیک می‌شد؛ آن پیروزی را می‌گویم که عبارت از غلبه یک حزب نیست، بلکه فراگیر شدن بلوغ یک ملت است؛ آن پیروزی که انسان‌ها را همچون جوانه‌های یک مزرعه یکی یکی و گروه گروه بزرگ می‌کند و بی آن که لازم باشد هویت خود را از دست بدهند سبز می‌کند، تا جایی که خود زندانبان از کارهایی که می‌کند خجالت بکشد.

+ میرحسین موسوی. بیانیه‌ شانزدهم. ۱۵ آذر ۸۸

بنده راه حل را در روانه ساختن نهرها و چشمه هایی از آب روشن و شیرین به بستر این رودخانه می دانم که بتدریج و طی یک فرآیند تدریجی کیفیت آب و وضع رودخانه را تغییر دهد. و نیز اعتقاد دارم که هنوز دیر نشده است و نظام ما آن قدرت را دارد که در صورت تدبیر و در صورت داشتن یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همه ملت و اقشار آن این مهم را بانجام برساند. بنده تعدادی از این راه حلها را که چون نهرها و چشمه هایی از اب روشن می تواند فضای ملی را تحت تاثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان می کنم:

1- اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت های غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعف هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است. به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد.

2- تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد. این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد. مجالس اولیه انقلاب می تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند.

3- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها. بنده یقین دارم که این اقدام نه به ضعف که به درایت نظام تعبیر خواهد گشت. و نیز آگاهیم که جریانهای سیاسی منحطی با این راه حل مخالف هستند.

4- آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است. ترس از آزادی مطبوعات باید از بین برود و تجربیات جهانی در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد. گسترش کانال های ماهواره ای و اهمیت یافتن آنها و تاثیرگذاری قاطع این رسانه که بخوبی ناکافی بودن روش های قدیمی و محدودیت صدا و سیما را می رساند. پارازیت ها و محدودیت های اینترنتی می تواند برای مدت کوتاهی اثرگذار باشد. تنها راه چاره داشتن رسانه هایی متنوع و آگاه و آزاد در داخل کشور است. آیا زمان آن نرسیده است که با اقدامی شجاعانه و ناشی از اعتماد به متفکران و نیروهای خلاق جامعه، نگاهها را از آنسوی مرزها به شکوفایی خلاقیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردانیم؟

5- برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل 27 قانون اساسی. اقدام در این زمینه که می تواند با درایت و همکاری همه علاقمندان به کشور صورت گیرد در طول چند ماه می تواند فضایی توام با دوستی و محبت ملی را جایگزین در گیری سازمان بسیج و نیروهای امنیتی با مردم و یا درگیری مردم با مردم نماید.

+ میرحسین موسوی. بیانیه هفدهم. یازدهم دی ۸۸

اما کف به کناری رود و از بین رود، اما ‏آنچه به مردم سود می‌رساند در زمین می‌ماند.

از دروغ، تخلف و تقلب به کار گرفته شده در انتخابات، سوال “رای من کجاست؟” زاده شد و شما مردم، روشن و بی ابهام به شیوه ای مسالمت آمیز در راهپیمایی تاریخی و بی نظیر ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ این سوال را پرقدرت و بلند فریاد زدید و جز کسانی که جهل و خرافه و منفعت پرستی و دروغ چشم و گوش آنها را بسته بود، در سطح ملی و جهان همه آن را شنیدند و دیدند. ولی پاسخ چه بود؟ جز داغ و درفش و کشتن و به حبس کردن و زنجیر به تن برهنه زندانیان زدن و حمله به خوابگاه‌های دانشجویی؟

به یقین فجایع کهریزک و آدم کشی های روزهای ۲۵ و ۳۰ خرداد و عاشورای حسینی از خاطره جمعی ملت پاک نخواهد شد و نباید هم پاک شود که خیانت به خون شهدا و بی گناهان است. ما چگونه می توانیم تیرهای مستقیم به مردم و زیر کردن آنها توسط ماشین پلیس را از یاد ببریم.

خون‌ها و رنج‌ها اما پرده های فریب و ریای تمامیت خواهان را دریدند و فساد نهادینه شده پشت پرده های قدیس نمایی را نمایان کردند و این رویدادهای تلخ و نحوه تعامل دولتیان با مردم به همه اقشار ملت ما از کارگران، معلمان، دانشجویان، روزنامه نگاران، استادان، روحانیون، کارآفرینان، بازاریان، زنان، مردان، جوانان و پیران و همه فعالین جنبش‌های اجتماعی و اقشار مستضعف و میانه نشان داد که ریشه مشکلات آنها در کجاست.

توده های میلیونی ملت بزرگ امروز می بینند که چه کسانی دشنه در دست به دنبال زنان، مردان، پیران و جوانان می دوند و چه کسانی با برخورداری از فرهنگی نازل، در تظاهرات و جمع‌های عمومی رکیک ترین کلمات و جملات را بر زبان می آورند و مردم به جای اینها، نماهنگ های زیبا ساخته اند و پوسترهای پرمعنا به یکدیگر هدیه کرده اند و فیلم ها و عکس های بی شماری از زندگی و مبارزه مردم تهیه و پخش کرده اند و غصه ها و درد های خود را این چنین جاودانی کرده اند:

طفلی به نام شادی دیری‌ست گم شده ست
با چشم های روشن براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هرکس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما
یک سو خلیج فارس
سوی دگر خزر*

* استاد شفیعی کدکنی

+ میرحسین موسوی. بیانیه هجدهم. بیست و پنج خرداد ۸۹

+ اگر سرزمین رویایی برایتان فیلتر است، عضو فید آن شوید.
+ سرزمین رویایی در فیس‌بوک

Send   Print
Send   Print

نمی‌دانم این‌ همه درد و مشکلات را کجاهای دلم بچینم تا قاطی هم نشوند. هرکار می‌کنم باز هم می‌ریزند روی هم بر من آوار می‌شوند. شاید بهترین کار این باشد که اتاق‌هایشان را جدا کنم. کسی چه می‌داند، تنها که باشند شیطنت نمی‌کنند و بالا پایین نمی‌پرند و می‌گذارند من هم به زندگی‌ام برسم.

+ اگر سرزمین رویایی برایتان فیلتر است، عضو فید آن شوید.
+ سرزمین رویایی در فیس‌بوک

Send   Print

درخت اقاقیای رو‌به‌روی خونه ما هر سال این موقع گل می‌داد. این روزها در فکرم بوی کوچه‌مان را تجسم می‌کنم. امسال رو‌به‌روی پنجره‌ی اتاقم خبری از عطر اقیاقیا نیست اما این باعث نمی‌شود یادی از کوچه‌مان نکنم. برای آدم‌های نوستالژیکی مثل من اینطور چیزها زیاد پیش می‌آید. امروز صبح صدای در همسایه‌ی کناری بیدارم کرد و میان خواب و بیداری یک لحظه احساس کردم تو تخت خودم هستم و صدای در آشپزخانه را شنیده‌ام که هر روز صبح مامان باز و بسته‌اش می‌کرد. پست‌های زیر را سال‌های قبل برای درخت اقاقیای کوچه‌مان نوشته‌ام:

+ دهم ماه می ۲۰۱۲:
ظهر بهار دارد باران می‌بارد. بوی اقاقیای همسایه بی‌رحم است. صدای گنجشک‌ها که جشن گرفته‌اند هم حال من را بهتر نمی‌کند. پنجره‌ باز است. من با بهار تعارف ندارم، چند وقتی ست کف اتاق پهن است. درست همین روزها که باید برایت عاشقانه بنویسم لال شده‌ام. ببین لال شده‌ام. تو مرا لال کردی.

+ هجدهم آوریل ۲۰۱۲:
درخت اقاقیا گل داد. امروز چهار تا گل اقاقیای سفید روی سرش آویزان بود. امیدوارم تاب این باران‌های بهاری را داشته باشند و پرپر نشوند. فروردین ماهی بود که با خنده‌ی بانو میم شروع شد و با نم‌نم باران و بوی اقاقیا تمام می‌شود.

+ چهارم ماه می ۲۰۱۱:
من به بهشت و جهنم اعتقادی ندارم. اما تنها می‌خوام بعد از مرگم جایی باشم که همیشه اردی‌بهشت باشه. بارون بزنه و هوای ابری آبستن رعد و برق و بوی درختان اقاقیا در ریه‌هایم. گوجه سبز و توت فرنگی بخورم و با دوستانم میگساری کنم. این کمتری پاداشی‌ست که می‌شود به یک ساکن زندان نامریی جهان سومی پرداخت کرد.

+ هجدهم آوریل ۲۰۰۸:
کاش بودی و این روزهای سنگین با هم حرف می‌زدیم. باران که بارید این چند روز، شکوفه‌های اقاقیا را هم پرپر کرد. برای همین دیگر عصر‌ها مست نمی‌شوم. هوشیار و آشفته به دنبال دلی می‌گردم که عاشقش شوم. کاش بودی و این روزهای کسل را تا شب به صحبت و خنده می‌گذراندیم یا شاید با پیاله‌ای باده، که تا صبح فردایش بخندیم. هیچ می‌دانی می ‌خواری برای انسان‌های خوشبخت، بهانه‌ای است برای خندیدن و برای انسان‌های تنها، بهانه‌ای است برای گریستن. مشکل اینجاست که آنقدر قلب‌ها سنگی و بی‌هویت شده‌اند که کسی گریه‌اش نمی‌گیرد. یا اگر گریه کند آدم‌برزگ‌ها می‌گویند: مگر بچه شده‌ای؟ برای همین پناه می‌بریم به آن جام سرخ رنگ.

+ هشت آوریل ۲۰۰۸:
بانو بانو بانوی بالا بلند من، اینجا بهار است. درخت اقاقیا شکوفه زده و عصر‌های ابری که به شما فکر می‌کنم از بوی آنها مست می‌شوم. بوی شما را یادم می‌آورد. راستش را بخواهید هر قدر به این فاصله‌ها فکر می‌کنم انگاری بیشتر می‌شوند جاده‌های پر پیچ و خم و دریاهای آبی با موج‌های بلند. اینجا بهار است اما شکوفه‌های شما در دل من خیلی وقت است شکفته‌اند. دل من خیلی وقت است بهاری است. در شهر شما هم اقاقیا هست بانو؟ این روزهای بهاری شما هم مست می‌شوید با بوی شکوفه‌هایش؟ وقتی از زیر اقاقیای کوچه‌تان رد می‌شوید به من فکر می‌کنید؟ راستی اصلن من را یادتان هست؟

+ اگر سرزمین رویایی برایتان فیلتر است، عضو فید آن شوید.
+ سرزمین رویایی در فیس‌بوک

Blog Design Studios